در حالی که استخراج زغالسنگ بلخاب با سرعت ادامه دارد و شرکت انکشاف ملی میگوید عواید آن برای پروژههای بزرگ از جمله کانال قوشتپه مصرف میشود، شماری از کارگران از ماهها و حتی سالها انتظار برای دریافت مزد سخن میگویند. همزمان، تحولات بدخشان و تسلیمشدن جمعهخان فاتح بار دیگر مسئله رابطه میان قدرت، منابع طبیعی و حق مردم در تعیین سرنوشت خود را برجسته کرده است.
تاریخ: ۲۸ آگست ۲۰۲۶
بخش: بلخاب | افغانستان | معادن | جامعه و سیاست
در عمق کوههای بلخاب، کارگران زغالسنگ ساعتها در صوفهای تاریک کار میکنند. آنان ثروتی را از دل کوه بیرون میآورند که پس از استخراج، بارگیری شده و از منطقه خارج میشود.
اما در حالی که استخراج ادامه دارد، شماری از همین معدنچیان از مسئلهای بسیار ابتدایی سخن میگویند: دریافتنکردن بهموقع مزد.
در ویدیویی که اخیراً یک یوتیوبر محلی از بامیان در جریان سفر به بلخاب تهیه کرده، شماری از کارگران میگویند برخی از آنان برای دریافت حقوق خود ماهها و حتی سالها منتظر مانده و بارها برای گرفتن پولشان دوندگی کردهاند.
این روایت، وعدههایی را دوباره در برابر افکار عمومی قرار میدهد که مقامهای شرکت انکشاف ملی هنگام آغاز فعالیت گسترده در معادن بلخاب مطرح کرده بودند.
عبدالرحمن عطاش: تفاوت را «در عمل خواهید دید»
یکی از مهمترین این وعدهها را عبدالرحمن عطاش، رئیس عمومی اجرائیوی شرکت انکشاف ملی، در جمع باشندگان بلخاب مطرح کرد.

او هنگام توضیح برنامه این شرکت برای استخراج معادن گفت مردم تفاوت میان شیوه جدید و گذشته را «در عمل» خواهند دید.
عطاش در بخشی از سخنانش گفت:
«کاری را که امروز در اینجا به معادن صورت میگیرد و قبلاً صورت گرفته، بسیار تفاوتها، انشاءالله ایطور در عمل خواهید دید. به خاطر ازی که یکی ای است که ما بریم فقط معادن را بکشیم و چورش کنیم و ببریمش… معادن را به معیار نورمهای که ضرورت دارد استخراج کنیم تا ای سرمایه شما به هدر نرود… قبل ازی که ما ای سرمایه را به بیرون ببریم باید یک سلسله خدمات برای تمام دوستا شود.»
دو بخش از این سخنان اکنون اهمیت ویژهای دارد:
«این سرمایه شماست»
و این وعده که پیش از خارجشدن این سرمایه، باید خدماتی برای مردم انجام شود.
شرکت انکشاف ملی در سپتامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که استخراج «مسلکی» زغالسنگ بلخاب را آغاز کرده، بیش از ۲۰۰ کیلومتر سرک ارتباطی میان معادن ساخته و حدود دو هزار نفر بهطور مستقیم در این حوزه مشغول کارند. این شرکت میزان استخراج سالانه را نزدیک به ۵۰۰ هزار تُن اعلام کرده است.
اما پرسش اساسی این است:
تفاوتی که قرار بود مردم «در عمل» ببینند، تا چه اندازه در زندگی معدنچیان و باشندگان بلخاب دیده میشود؟
اکنون عبدالرحمن عطاش باید پاسخ دهد: وعده «سرمایه شما» چه شد و سهم مردم بلخاب از این ثروت کجاست؟
دوربین یک یوتیوبر در داخل معدن
در آگست امسال یک یوتیوبر محلی از بامیان در جریان سفر به بلخاب وارد یکی از معادن زغالسنگ شد و با شماری از کارگران صحبت کرد.
ویدیوی او با عنوان «روایت کارگران ذغالسنگ بلخاب که با زحمت و امید، سیاهی ذغال را به روشنایی زندگی تبدیل میکنند» منتشر شده است.
در این ویدیو شماری از کارگران میگویند افرادی برای دریافت مزد خود ماهها و حتی سالها منتظر ماندهاند و بارها برای دریافت پولشان مراجعه کردهاند.
این گفتهها روایت کارگران در ویدیو است و درباره شمار دقیق افراد، مقدار بدهیها و علت تأخیرها، توضیح شرکت انکشاف ملی ضروری است.
ثروتی که مردم با دست خود از دل کوه بیرون میآورند
کار معدن زغالسنگ ساده نیست.
معدنچیان ساعتهای طولانی وارد صوفها میشوند و در شرایط دشوار، زغال را از دل کوه استخراج میکنند. سپس این زغال از بلخاب خارج و وارد چرخه فروش و مصرف میشود.
اینجاست که روایت کارگران معنای دیگری پیدا میکند.
معدنچی بلخاب با دست خود ثروت سرزمینش را از دل کوه بیرون میآورد، اما درباره فروش و مصرف عواید آن اختیار مستقیمی ندارد؛ و بنا بر گفته شماری از همین کارگران، حتی دریافت مزد کار انجامشده برای بعضی به ماهها و سالها انتظار تبدیل شده است.
به تعبیری تلخ، آنان ثروتی را استخراج میکنند که از منطقهشان خارج میشود، در حالی که هنوز روشن نیست چه سهم مستقیمی از عواید آن برای خود بلخاب در نظر گرفته شده است.
اگر زغالسنگ «سرمایه مردم» است، سهم مردم بلخاب از این سرمایه چیست؟
زغال بلخاب و کانال قوشتپه
پاسخ به این پرسش زمانی مهمتر میشود که محل مصرف درآمد زغالسنگ را بررسی کنیم.
شرکت انکشاف ملی بهصراحت اعلام کرده است که حوزه زغالسنگ بلخاب براساس تصمیم کابینه طالبان به این شرکت سپرده شده تا از عواید آن پروژههای بزرگ، بهخصوص کانال قوشتپه، تطبیق شود.
کانال قوشتپه یکی از بزرگترین پروژههای زیربنایی افغانستان است.
اصل ساخت یک پروژه بزرگ ملی میتواند برای اقتصاد کشور اهمیت داشته باشد، اما در بلخاب سؤال دیگری مطرح است:
اگر درآمد زغال این ولسوالی در ساخت پروژههای ملی مصرف میشود، چه مقدار از همان درآمد مستقیماً به توسعه خود بلخاب بازمیگردد؟
این پرسش مخالفت با کانال قوشتپه نیست.
بحث بر سر عدالت در استفاده از منابع منطقهای است.
راه برای انتقال زغال یا توسعه برای مردم؟
شرکت انکشاف ملی میگوید صدها کیلومتر جاده در ارتباط با معادن ساخته شده است. در گزارش تازهتر طلوعنیوز در آگست ۲۰۲۶ نیز مقامهای شرکت گفتهاند ۲۱ رگه تازه زغالسنگ شناسایی شده و دو میلیارد افغانی برای راههای ارتباطی و برخی تأسیسات در نظر گرفته شده است.
اما سرکی که برای انتقال مواد معدنی ساخته میشود، لزوماً معادل توسعه کامل یک منطقه نیست.
توسعه پایدار بلخاب باید در زندگی روزمره مردم قابل مشاهده باشد:
مکتب بهتر، خدمات صحی، برق، آب، راه عمومی، فرصت آموزش، اشتغال پایدار و سرمایهگذاری در اقتصاد محلی.
اگر راه ساخته شود اما عمدتاً موترهای حامل زغال از آن عبور کنند، مردم حق دارند بپرسند چه مقدار از این سرمایهگذاری مستقیماً کیفیت زندگی آنان را تغییر داده است.
استخراج «معیاری» و مسئله ایمنی
عبدالرحمن عطاش در سخنان خود بر استخراج مطابق معیار و نورم تأکید کرده بود.
این موضوع در معدن زغالسنگ اهمیت حیاتی دارد.
ریزش صوف، گازهای خطرناک، گردوغبار، کمبود اکسیجن و حوادث زیرزمینی از خطرات جدی معدنکاریاند.
شرکت انکشاف ملی و مقامهای طالبان میگویند استخراج در بلخاب به شکل مسلکی و مطابق معیارها انجام میشود.
اما یکی از بهترین معیارهای سنجش چنین ادعایی تجربه خود کارگران است:
آیا آنان تجهیزات حفاظتی کافی دارند؟
آیا صوفها تهویه مناسب دارند؟
آیا سیستم امداد و نجات وجود دارد؟
و پیش از همه اینها، آیا مزد کارگر در موعد تعیینشده پرداخت میشود؟
دو روایت از یک معدن
از معادن بلخاب اکنون دو تصویر وجود دارد.
در روایت رسمی، استخراج مسلکی، اشتغال، راهسازی و توسعه مطرح است.
در روایت شماری از کارگران، مشکل مزد و شرایط دشوار کار برجسته میشود.
اما پاسخ به چند سؤال میتواند تصویر روشنتری ارائه کند:
چه مقدار زغال سالانه استخراج و فروخته میشود؟
درآمد خالص آن چقدر است؟
چه مقدار از عواید برای قوشتپه و سایر پروژهها هزینه میشود؟
چه مقدار مستقیماً در بلخاب سرمایهگذاری میشود؟
و چه تعداد کارگر مزد معوق دارند؟
شفافیت در این موارد میتواند بسیاری از ابهامها را برطرف کند.
معدن برای همیشه باقی نمیماند
زغالسنگ یک منبع تجدیدناپذیر است.
هر تُنی که امروز از کوههای بلخاب استخراج میشود، از ذخیرهای کم میکند که دوباره در مقیاس زندگی انسان قابل جایگزینی نیست.
روزی استخراج اقتصادی برخی معادن کاهش مییابد یا پایان میرسد.
بنابراین سؤال فقط این نیست که امروز چه مقدار زغال استخراج شده است.
سؤال مهمتر این است:
وقتی معدن تمام شد، برای مردم بلخاب چه باقی خواهد ماند؟
اگر درآمد امروز به مکتب، شفاخانه، برق، آب، راه، آموزش و اقتصاد پایدار تبدیل شود، ارزش معدن میتواند پس از پایان استخراج نیز باقی بماند.
اما اگر ماده خام از منطقه خارج شود و بخش عمده درآمد آن در جای دیگری مصرف شود، نسل آینده ممکن است با کوههایی روبهرو شود که بخشی از ثروتشان از دست رفته است، بدون آنکه سرمایهای متناسب جای آن را گرفته باشد.
از «جنگ زغالی» بلخاب تا «جنگ طلایی» بدخشان؛ فاتح تسلیم شد
تحولات اخیر بدخشان خاطره آنچه در سال ۲۰۲۲ در بلخاب رخ داد را نیز زنده کرده است.
مولوی مهدی، فرمانده هزارهتبار طالبان، پس از اختلاف با رهبری این گروه در بلخاب وارد رویارویی نظامی شد.
چهار سال بعد، جمعهخان فاتح، از فرماندهان طالبان در بدخشان، با نیروهای این گروه درگیر شد.
سرانجام او در ۱۷ آگست ۲۰۲۶ پس از نزدیک به یک هفته درگیری تسلیم شد. منابع محلی به رسانهها گفتند او پس از مذاکره با فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش طالبان، سلاح بر زمین گذاشت.
با طنزی تلخ میتوان از «جنگ زغالی بلخاب» و «جنگ طلایی بدخشان» سخن گفت.
اما هیچکدام از این دو درگیری را نمیتوان فقط به معدن تقلیل داد.
عوامل سیاسی، نظامی، محلی، قومی و مسئله قدرت نیز نقش داشتهاند.
با این حال، قرارگرفتن مناطق دارای منابع طبیعی مهم در مرکز چنین منازعاتی، پرسش درباره رابطه میان قدرت و کنترل منابع را اجتنابناپذیر میکند.
فاتح مخالف دیرینه طالبان نبود
جمعهخان فاتح سالها خود عضو طالبان بود و تا زمان درگیری اخیر نیز اعلام نکرده بود که اساساً با حکومت این گروه مخالف شده است.
بنابراین اختلاف او با طالبان نباید خودکار از او چهرهای دموکراتیک یا مدافع آزادیهای سیاسی بسازد.
این معیار باید درباره هر فرمانده دیگری نیز یکسان باشد.
مردم حق دارند بپرسند:
زمانی که این افراد در قدرت بودند، برای حقوق مردم چه کردند؟
و چرا گاهی سخن از «حقوق مردم» زمانی برجسته میشود که جایگاه سیاسی یا نظامی خود فرمانده به خطر میافتد؟
نگرانیهای گستردهتر هزارهها
موضوع بلخاب فقط به معدن محدود نیست.
جنگ سال ۲۰۲۲ و تحولات پس از آن، در کنار منازعات زمین و ملکیت در برخی مناطق هزارهنشین، نگرانیهایی را ایجاد کرده است.
در اپریل ۲۰۲۶، وزارت عدلیه طالبان اعلام کرد بیش از ۱۵۰۰ جریب زمین شهرک امید سبز در غرب کابل «ملکیت حکومتی» تشخیص داده شده است. باشندگان این شهرک نسبت به آینده خانههایشان ابراز نگرانی کردهاند.
این پرونده با معادن بلخاب موضوعی جداگانه است، اما یک پرسش مشترک دارد:
مردم محلی تا چه اندازه در تصمیمهایی که بر زمین، منابع و آیندهشان اثر میگذارد، نقش دارند؟
امنیت، اما بدون حق انتخاب؟
شماری از طرفداران طالبان پایان بخش بزرگی از جنگهای سراسری پس از سال ۲۰۲۱ را مهمترین دستاورد این گروه میدانند.
این ادعا را نمیتوان کاملاً نادیده گرفت.
یوناما نیز در آگست ۲۰۲۶ گفته است که افغانستان طی پنج سال گذشته شاهد بهبود وضعیت امنیتی بوده و کاهش درگیری برای بسیاری از افغانها مزایای ملموسی داشته است.
اما همان گزارش یک نکته مهم دیگر را مطرح میکند:
صلح پایدار تنها به نبود جنگ محدود نمیشود.
منتقدان طالبان میپرسند اگر مردم امکان انتخاب آزادانه حکومت، مشارکت سیاسی فراگیر و تغییر مسالمتآمیز قدرت را نداشته باشند، آیا میتوان صرفاً با استناد به کاهش جنگ، مسئله مشروعیت حکومت را پایانیافته دانست؟
در ساختار فعلی، رهبران طالبان از طریق انتخابات عمومی انتخاب نشدهاند و افغانستان نظام انتخاباتی رقابتی برای تعیین حکومت ندارد. ارزیابی «Freedom in the World 2026» نیز برای انتخابات آزاد و منصفانه و مشارکت سیاسی افغانستان امتیاز صفر ثبت کرده است.
مسئله در اینجا این نیست که همه مردم باید یک شیوه زندگی واحد داشته باشند.
ممکن است بخشی از جامعه دیدگاه اجتماعی و مذهبی طالبان را قبول داشته باشد.
آنان نیز حق دارند چنین دیدگاهی داشته باشند.
اما پذیرفتن یک شیوه زندگی توسط بخشی از جامعه به این معنا نیست که همان شیوه باید بدون حق انتخاب به تمام مردم تحمیل شود.
یک شهروند ممکن است زندگی بسیار سنتی را انتخاب کند و دیگری خواهان تحصیلات عالی، علم، فناوری، هنر، رسانه، تجارت یا مشارکت سیاسی باشد.
تفاوت میان انتخاب و تحمیل دقیقاً در همینجاست.
اگر یک حکومت معتقد است اکثریت مردم از آن حمایت میکنند، قویترین راه اثبات این ادعا فراهمکردن شرایطی است که مردم بتوانند آزادانه نظر خود را ابراز و حاکمانشان را انتخاب کنند.
در غیر آن، سکوت مردم را نمیتوان لزوماً نشانه رضایت دانست.
مسئلهای که مستقیماً با آینده افغانستان ارتباط دارد
یکی از ملموسترین نمونههای محدودیتهای کنونی، آموزش دختران است.
یونیسف در ۱۴ آگست ۲۰۲۶ اعلام کرد که بیش از ۲.۶ میلیون دختر افغان در پنج سال گذشته از آموزش متوسطه محروم ماندهاند و افغانستان تنها کشور جهان است که آموزش متوسطه و عالی عملاً بر روی دختران و زنان بسته است.
یونسکو نیز هشدار داده است که ادامه این وضعیت بخشی از پیشرفت دو دهه گذشته در آموزش را معکوس میکند.
این مسئله تنها بحث حقوق فردی نیست.
یونیسف در یک بررسی دیگر هشدار داده است که ادامه محدودیت آموزش و کار زنان میتواند تا سال ۲۰۳۰ افغانستان را با کمبود دهها هزار معلم و کارمند صحی زن روبهرو کند.
به همین دلیل، مسئلهای که امروز ممکن است صرفاً یک تصمیم سیاسی یا ایدئولوژیک به نظر برسد، در آینده میتواند به مشکل اقتصادی، آموزشی و صحی تبدیل شود.
حکومت پیشین نیز بدون مسئولیت نبود
انتقاد از طالبان نباید به معنای سفیدنمایی حکومت پیشین باشد.
جمهوری سابق افغانستان با فساد، رقابتهای سیاسی، تعصبات قومی، ضعف نهادها و فاصله میان حکومت و مردم روبهرو بود.
با وجود میلیاردها دلار کمک و حضور گسترده جامعه جهانی، رهبران آن دوره نتوانستند از فرصت موجود به اندازه کافی برای ایجاد نهادهای پایدار، کاهش شکافهای اجتماعی و ساختن یک نظام قابل اعتماد استفاده کنند.
این ناکامیها در سقوط نظام نقش داشت.
اما یک واقعیت دیگر نیز نباید نادیده گرفته شود:
افغانستان در آن بیست سال تقریباً بهطور پیوسته در جنگ بود و طالبان یکی از طرفهای اصلی این جنگ بهشمار میرفت.
حملات، بمبگذاریها، ترورها و درگیریهای مداوم بخش بزرگی از کشور را ناامن نگه داشت و هزینه سنگینی بر غیرنظامیان تحمیل کرد.
بنابراین وقتی امروز طالبان از «آوردن امنیت» سخن میگویند، منتقدان یادآوری میکنند که همین گروه خود برای نزدیک به دو دهه یکی از بازیگران اصلی جنگ بوده است.
به بیان دیگر، پایان جنگی که خود یکی از طرفهای آن بودهای، بهتنهایی پاسخ تمام پرسشها درباره شیوه حکومتداری نیست.
بهای سالهایی که از دست میرود
حکومتها همیشگی نیستند.
تاریخ افغانستان نشان داده است که نظامهایی که در مقطعی بسیار قدرتمند به نظر میرسند، سرانجام تغییر میکنند.
اما مشکل این است که زمان از دسترفته برنمیگردد.
جهان با سرعت در علم، فناوری، اقتصاد و آموزش پیش میرود.
کودکی که چند سال از آموزش محروم شود، نمیتواند دوباره همان سالهای زندگی را تجربه کند.
جوانی که فرصت دانشگاه، کار و رشد حرفهای را از دست بدهد، ممکن است برای جبران آن سالها زمان نیاز داشته باشد.
و کشوری که از جریان پیشرفت جهانی عقب بماند، پس از هر تغییر سیاسی مجبور خواهد بود هزینه سنگینی برای جبران آن فاصله بپردازد.
بنابراین پرسش فقط این نیست که حکومت طالبان تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
پرسش مهمتر این است:
افغانستان در این مدت چه فرصتهایی را به دست میآورد و چه فرصتهایی را برای همیشه از دست میدهد؟
بلخاب؛ آزمون وعده «سرمایه شما»
در نهایت، شاید برای ارزیابی وضعیت بلخاب نیازی به شعارهای سیاسی نباشد.
چند پرسش ساده میتواند معیار روشنتری باشد:
آیا کارگران معدن بهموقع مزد میگیرند؟
شرایط ایمنی آنان چگونه است؟
سالانه چه مقدار زغال استخراج و فروخته میشود؟
عواید دقیق آن چقدر است؟
چه مقدار برای قوشتپه و پروژههای دیگر هزینه میشود؟
و چه میزان مستقیماً به توسعه خود بلخاب بازمیگردد؟
عبدالرحمن عطاش سالها پیش به مردم بلخاب گفت این معدن «سرمایه شما» است و تفاوت عملکرد شرکت را «در عمل» خواهند دید.
اکنون همان جمله بهترین معیار سنجش است.
نه وعده جدید، بلکه نتیجه.
سخن آخر؛ پیش از آنکه زغال تمام شود
امروز کارگر بلخاب در دل کوه، زغال را با دست خود استخراج میکند.
موترها این ثروت را از منطقه خارج میکنند.
بخشی از درآمد آن براساس اعلام رسمی شرکت انکشاف ملی در پروژههای بزرگ ملی، از جمله قوشتپه، به مصرف میرسد.
در همان حال، شماری از کارگران میگویند برای دریافت مزد خود ماهها و حتی سالها دوندگی کردهاند.
این دو تصویر باید کنار هم دیده شود.
اگر یک منطقه میتواند در ساخت آینده اقتصادی افغانستان سهم داشته باشد، طبیعی است که مردم همان منطقه نیز بپرسند چه سهمی از ثروت خود دریافت میکنند.
زغالسنگ برای همیشه باقی نمیماند.
هر تُن که از کوه بیرون آورده میشود، بخشی از دارایی تجدیدناپذیر بلخاب است.
و شاید مهمترین پرسش امروز این باشد:









